سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
سیب ترش
خیری در زندگانی نیست مگر برای دو کس : دانشمندی پیروی شده یا شنونده ای فراگیرنده . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
 
   1   2   3      >

دوشنبه 21 فروردین 91 , ساعت 1:20 صبح
شاید،
تفاوت بین سرهم آوردن یک رؤیاى دم دستى
با آرزو براى بهترشدن وضعیت زندگى
به قلیان یک فاجعه ى هیجانى منجر بشه و ما رو به نتایج متفاوتى برسونه،
اما هدف هرچه که باشه میتونه صاحبنظر رو به درجاتى از صحبتهاى بى اساس بدل کنه
دقیقأ مثل الآن من!
دوشنبه 5 دی 90 , ساعت 7:21 عصر
به آینه که نگاه میکنم تصویر مى شود به جام آکنده اى از نیاز
که با هر ساز و باز مشابه
تکیده و ترسان
بوى همه ى رنگها را میدهد
از طعمش نپرس که هرچیزى تویش پیدا میشود
ولى همیشه گرم است
شاید با چند بار الک زدن کمى خالص تر شود
به چهره ام نگاه نکن
که هنوز عاریتى است
جمعه 27 آبان 90 , ساعت 10:2 عصر
گاهى
فکر میکنم
فراتر از حالا
نمیبینم و فقط فکر میکنم
به دورانى بهتر از حالا
صبح ها و شبها میروند
و من اندرفکر بهترینها
خوب شد که بالاخره رسیدم به حالایم
و تلاش میکنم که انشاالله بهتر شود
و پس میزنم فکرها را
به همان فرداها
سه شنبه 24 آبان 90 , ساعت 12:39 صبح
به بزرگى کسى که میداند خدا همه جا هست،
و او و پیامبرش را درک کرده،
کاش براى یک درنگ زندگیمان را از صاحبش میدانستیم،
و اى کاش فقط لحظه اى خودمان را به خدایمان میسپردیم،
و هرکدام هرجا به من میرسیدیم از خدا مسألت میگرفتیم،
مانند تو یا على،
آنگاه من شیعه هستم
شیعه اى با ادراک مولایم على
و همانا راستى واقعى در اذان خداست
اینکه بعد از خدا و رسولش
"أشهد و أن علیأ ولى الله" آمده
و براستى که:
"و تقو الله و رسول و اولولأمر منکم"
و این یعنى زندگى...
جمعه 20 آبان 90 , ساعت 9:57 صبح
نمى دانم،
شاید اگر همانى مى شدم که میخواستم؛
دیگر تلاشى براى بهبودم نمى کردم،
و اطرافیانم همانى بودند که انتظارش را داشتند؛
تلاشى براى بهبودشان نمى کردند،
شاید اگر به این سیاره کوچ نمى کردیم؛
ارزش زندگى و در کنار هم بودن را نمى فهمیدیم،
و اگرهم پرواز نکنیم؛
تو را نخواهیم فهمید،
خداى من متأسفم؛
که چه خون و دلها خورده اى؛
که به آنکه ارزش بودن داده اى؛
از راهها همه شان را نشانش داده اى
و او نمى بیند
و نمى داند که تو
چقدر
بخشنده اى...
چهارشنبه 18 آبان 90 , ساعت 4:28 عصر
همسر من
باز هم هوشم رفت سراغ موش تکیده اى بى نام و نشان
و حق تو را ادا نمى کنم
و همینطور نشسته ام
شرمنده هم نیستم چون که تو نیستى
دقیقأ همانجایى که باید باشى نیستى،
درست مثل خودم
نه من مانند یک مرد هستم و نه تو مانند یک زن،
خیلى خواستنى هستیم؛
البته براى خودمان!
جمعه 13 آبان 90 , ساعت 4:18 عصر

چرا مرگ بر آمریکا؟
چون در کشورش با انواع تفکرها ساخته؟
چون رقابت پذیر است و همیشه به جلو نگاه می کند؟
یا چون جرات زیادی دارد و بیش از حد متکی به نفس است؟
حتمآ چون همه چیز را برای خودش می خواهد
اینکه آمریکا شیطان است قبول،چون جهان را تک قطبی کرده
اما اینکه من سر می دهم شعار است یا قسمتی از یک"خود کم بینی"؟
اصلآ چرا من یک تلنگر به خودم نمی زنم؟؟
دیگر شعارم نمی آید...


جمعه 13 آبان 90 , ساعت 3:38 عصر

سرما از آبان شروع شد
و ما بی اختیار می لرزیم
اما با اینکه سردیم در درونمان حرارتیست
که به هم می رساندمان
سرما هست و نیاز به گرما
شاید هم گرما در سرما و ایران رادیاتور!
اینکه امثالش مدتی است از کار ایستاده بایدیست که فعلا کاری ندارمش
همه باید مواظب باشیم که یه وقت نچاییم!


دوشنبه 9 آبان 90 , ساعت 8:58 صبح

ای "تنهایی"
تو فقط یک صفت نامقبولی
من که می دانم تنها نیستم
فقط خداست که تنهاست


یکشنبه 8 آبان 90 , ساعت 10:23 صبح

گر هر شب و وقت سحر عشقی بیامد به سرت
       نام آن نیک است و سر و جان پذیر از صاحبت
یاد آن روزی که نبودی و نبودیم هم بیافت
       رسم شادی جهان از تو خدایت کن جفت
آنکس آرامش نگیرد دل اگر پرعشق است
       وانکه با یاد خدا یادی کند آن عشق است
عشق عالی آنکه والاسحرت را بینی
       عشق آن است که بالای سرت کن یادی
بار الی ها تو مکن خاطر ما جز این عشق
       که اگر جفت شدیم با تو و یادت هست عشق
سخت آسان می شود گر تو طلب خواهی ز عشق
       از خدا گر من طلب خواهم ز تو آید که عشق
یاد باران می کنی؟ آید آگر خواهی تو عشق
     صاحبش در قلب توست،یادش بکن بعدش هم عشق...


   1   2   3      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ